«ترانه ساز»

یه ترانه ساز دلگیر از غروب جاودانه

تن به تنهایی سپرده،به سکوت بی بهانه

قلمُ که دس می گیره روی کاغذای کاهی

تا می تونه می نویسه از شبای چشم به راهی

چشم اون همیشه خسته،مونده به درای بسته

یا به اون پنجره ای که توی قاب غم نشسته

تن خسته شو میاره توی کوچه های پائیز

کوچه ای که خزون هرچه برگِ شده لبریز

دل اون هم مثل هرکس یه بهار تازه میخواد

که قلم رو دس بگیره بگه باز ترانه ای شاد

دوس داره مچاله باشن همه کاغذای کاهی

کاغذ سپید بیاره بگه از دریا و ماهی

بگه از دنیای آبی ، بگه از قصل شکفتن

بگه از شهر سپیدی ، که تو قصه ها می گفتن

باز رها کنه خودش رو تو یه  دشت بی هیاهو

دشت سبزی که نشسته رو تنش یه گله آهو

دوس داره که با نگاهش عالمی تازه بسازه

عالمی که اسب غصه  توی لحظه هاش نتازه


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:ترانه ساز


سایه های تردید

دل من دیگه گرفته از این شبای بی ترحم

چون که این حوالی شده حس عاشقی گم

رفته تا دل اقاقی زیر پای غم بمیره

کی دیگه لحن سکوتو از صدای شب می گیره؟

کی دیگه پروانه ها رو می بره به جشن خورشید؟

یا می سازه تکیه گاهی جای سایه های تردید

وقتی که هنوز نگامون با ستاره ها غریبه

وقتی که دل صداقت زیر چکمه های فریبه

چه جوری میشه دوباره شهر سادگی بسازیم

تو قمار عاشقی مون ما دیگه به هم نبازیم

چه جوری تو ذهن بارون عطر تازگی بریزیم

وقتی دائم از ترانه بی بهونه می گریزیم


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ۱٠ آبان ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:ترانه ساز ¡تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:فرصت هم ترانگی ¡تگ های این مطلب:سایه های تردید


مث اون روزای پاییز

دوباره دلم گرفته مث اون روزای پاییز

اون روزا که تو سکوتم بودم از ترانه لبریز

اون روزا که ساک عشقو واسه رفتن به جدایی

بستی و غزل نخوندی حتی توی بی صدایی

مشتی خاطرات شیرین توی فصل نا امیدی

واسه یادگار گذاشتی حتی گریه مو ندیدی

توی قاب لحظه ها من بی تو تنهایی رو دیدم

توی تب نفس کشیدم، از نگاه تو بریدم

بین ما فاصله ها رو با حصار شب کشیدن

دسته دسته غنچه ها رو تو سیاهی ساده چیدن

حتی آوازی نمونده توی این شب نفس گیر

بی تو تنها موند قناری دیگه شده توی شب پیر


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ تاریخ سه‌شنبه ۱٠ آبان ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:ترانه ساز ¡تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:فرصت هم ترانگی ¡تگ های این مطلب:مث اون روزای پاییز


گنبد طلایی

خستگی رو نمی دونم کی سراغ من میاد

چون که دست پر نیازم مرقد تو رو میخواد

راه دوری رو گرفتم تا به پا بوست بیام

جز ضریح پاک عشقت دیگه هیچی نمیخوام

دوس دارم مثل یه کفتر دور گنبد طلایی

پر بگیرم و بچرخم تا به اوج بی صدایی

تو ستاره ی زمینی واسه من عزیزترینی

به امید تو نشستم کاش میشد منو ببینی

دست پرگنامو هر شب رو به درگاهت می گیرم

تا شفاعتم نکردی دست خالی من نمیرم

پای این حوض مقدس میخوام وضو بسازم

دو رکعت نماز بخونم،می دونی پر از نیازم

از وجود بی دریغت بوی یاس عشق می گیرم

دوس دارم لحظه ی آخر پای درگاهت بمیرم

 


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ تاریخ شنبه ۱٦ مهر ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:ترانه ساز ¡تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:گنبد طلایی ¡تگ های این مطلب:فرصت هم ترانگی


گرداب

( اعتیاد انحطاط مطلق ،  مرگ غرور )

خیلی وقته که تو ورطه ی یه گرداب سیاه

رفته رفته غرق میشم مثل غریق پی پناه

دست و پا زدن واسه م دیگه شده یه کار پوچ

رو دوشم هیچی ندارم تنها یه کوله بار پوج

همه ی دار و ندارم همه ی دل خوشیام

رفته بر باد فنا سیاه دیگه لحظه هام

حتی اون شریک جونم ، همدم روزای تنگ

به من شب زده حالا میگه دیگه مهر ننگ

منو رو صفحه قلبش خیلی وقته خط زده

روی اسم من دیگه علامت غلط زده

اما این تنها یه گوشه از سیاهی منه

همه ی زندگی ام دنبال شب دویدنه

تا به کی توهین و تحقیر ، تا به کی بی حرمتی

واسه زندگی دیگه نمونده میل و رغبتی

خیلی وقته که دیگه روز و شبم خماریه

کی خزونه؟ نمی دونم ، کی هوا بهاریه؟


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:ترانه ساز ¡تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:گرداب ¡تگ های این مطلب:فرصت هم ترانگی


دوس نداشتم

دوس نداشتم تو دلت بمونه آرزوی من

دوس نداشتم شب و روز باشی به جست و جوی من

دوس نداشتم که نگات به عکس من خیره بشه

بخت سبز تو به پای بخت من تیره بشه

دوس نداشتم،دوس نداشتم،دوس نداشتنم زیاد بود

اما پیش قلب خسته ت همه حرفام مث باد بود

من به تو می گفتم اما تو حواستو نداشتی

تا منو می دیدی انگار همه چیزو جا می ذاشتی

خودتو پابند حسرت، دلتو دیوونه کردی

نمی تونم که ببینم همنشین آه و دردی

دوس دارم رها بشی باز بری تا اوج ستاره

دوس دارم به قلب خسته ت بدی فرصت دوباره


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ تاریخ یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:ترانه ساز ¡تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:فرصت هم ترانگی ¡تگ های این مطلب:دوس نداشتم


 

فرصت هم ترانگی

چه جوری جست و جوت کنم وقتی که رد پات نیست

چه جوری آروم بگیرم وقتی دیگه صدات نیست

نمی تونم پس بزنم رنگ شبو از آسمون

نمی تونم بهش بگم با دل من دیگه نمون

وقتی که شب خیمه زده دور حصار لحظه هام

وقتی که سایه می کنه روی همه ترانه هام

انگاری همسایه شده با دل من دیگه غروب

انگاری دیگه پرزده فرصت لحظه های خوب

باور ندارم که می گن پست و بلند روزگار

وقتی که تلخی هاش واسم مونده یه جوری یادگار

اگه بیای پس می گیرم خنده هام به سادگی

تو واسه من یه فرصتی فرصت هم ترانگی


نویسنده : عصمت فرخی ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ تاریخ جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳٩٠
تگ های این مطلب:ترانه ساز ¡تگ های این مطلب:عصمت فرخی ¡تگ های این مطلب:فرصت هم ترانگی